مزرعه

انتخاب واحد،دوسه مشترک،2 اردیبهشت

 

پی نوشت:خودتون بسازین داستان رو ...

(باربد)

نوشته شده در شنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت ٢:۱٤ ‎ق.ظ توسط کشاورزها نظرات () |

روزها و شب ها از پس هم میگذرن و همچنان گیج و مبهوت در امتداده این جاده بی پایان در حال دویدنم

 

(باربد)

از پس هم میگذرد روزگار                      صبر برفته،نمانده قرار

تند و سریع در پی هم روز و شب           آه فزون است،شکسته طرب

رخت به تن،گیوه به پا، روز نو                در پی دیدار توئم روی تو

راه دراز است و خطر در کمین                در پی دیدار توئم نازنین

این شعر رو از زبون تو سرودم باربد.

(علی)

نوشته شده در دوشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت ۸:۳۸ ‎ب.ظ توسط کشاورزها نظرات () |

عشق آدم رو بکمال میرسونه

تو میخای مثه عشقت بشی همیشه

میخای روحت با روحش پیوند بخوره

و وختی این اتفاق بیوفته شما دیگه یکی میشید

جاودانه میشد

مثه شیرین و فرهاد،لیلی و مجنون

هیچ وخت کسی اسم اینها رو تنها صدا نمیکنه

همیشه باهم هسن

چون یکی هسن ...

 

پی نوشت: دارم میرم کلاس تار

(باربد)

نوشته شده در دوشنبه ٤ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت ۸:٢٢ ‎ب.ظ توسط کشاورزها نظرات () |

خوو تو یونی کسی نمیدونستی ما باهم رابطمون خعلی صمیمیه

فک میکنن در حده دوسیه سادس

البته این رو اون خاسه بود و من هم دیدم دلایلش منطقی قبولیدم

دیروز بهم میگه دوسم ازت خوشش اومده

جدی روش فک کن...

پی نوشت: همیشه طوری رفتار کنید که هیش وخت کسی باهاتون بد نشه

حتا به فکرتون هم باشه

تنهاییتون رو نتونه ببینه و خودش دس بکار شه واستون

 

(باربد)

نوشته شده در جمعه ۱ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت ٩:۱٥ ‎ب.ظ توسط کشاورزها نظرات () |

چی بنویسم آخه

آها...

بضی حرفا هس که از جنس حرف نی...از جنسه درده...بغضه...خفه ات میکنه آخر

(باربد)

نوشته شده در جمعه ٢٥ فروردین ۱۳٩۱ساعت ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ توسط کشاورزها نظرات () |